آدم با خودش فکر میکنه که اگه این یک کار رو بکنه دیگه تمومه، زندگی و افکارش روی روال میافته و غم و غصهای نخواهد داشت. اما همین طور که پیش میری و اتفاقاً همهی کارها را انجام میدی باز هم حس میکنی که انگار چیزی قرار نیست روی روال بیفته.
زندگی ما هم اینطوری شده. هی میگیم این پیچ رو اگر رد کنیم میریم به کارهای مورد علاقمون میرسیم! میریم چیزهایی که دوست داریم رو میخونیم و مینویسیم ... اما اون پیچ که سهله، 100 تا پیچ دیگه رو هم رد میکنیم و ....... هنوزم که هنوزه داریم پیچ رد میکنیم. الان البته برای چند دقیقه زدیم بغل، نمیدونم شایدم بقل! آره، این بود که بهخاطر تعدّد پیچها خیلی وقت بود که نه تنها نتونسته بودیم وبلاگمان را up کنیم حتی نتونستیم سرمان را بخارانیم، نمیدونم شاید هم بخوارانیم!
البته از اون جاییکه آرزو بر جوانان عیب نیست میخواهیم از همهی گناهان کرده و نکردمون توبه، و زندگی جدیدی را شروع، و این خبر را از طریق این وبلاگ اعلام کنیم!